سینما، خیال، اندیشه
«وقتی که عاشق میشوید، نگویید «خداوند در قلب من است»، بلکه بگویید: «من در قلب خداوند جا دارم». این سخن «جبران خلیل جبران» (از کتاب ارزندهاش «پیامبر» – ۱۹۲۳) را ممکن است صرفاً سخنی شاعرانه و به فراز انبوه وقایع دنیای بیرونمان بدانیم. …
فیلم «ویولن و غلتک» (۱۹۶۰) سومین تجربهی جدی «آندری تارکوفسکی» در مقام فیلمساز به بیان چنین موضوعی پرداخته است. این فیلم با نمایش 45 دقیقهای، گویی بیانیهای تصویری در باب تضاد افراد و اجتماع، هنر و کار است؛ مفاهیمی که نهتنها در بستر سوسیالیسم شوروی اهمیت داشتند، بلکه در جهان شخصی تارکوفسکی نیز جایگاهی بنیادین یافتند و در تمام آثار بعدیاش حضور پررنگی مییابند.
فیلم« امروز مرخصی نخواهیم داشت» دومین تجربهی کاری آندری تارکوفسکی است؛ فیلمی که در سال ۱۹۵۹ به همراه الکساندر گوردون ساخته شد و از همان ابتدا رگههایی از نگاه ویژهی او به سینما را آشکار کرد. اگرچه این اثر کوتاه، در چهارچوب سینمای رسمی شوروی و فضای ایدئولوژیک آن سالها ساخته شده است.
تارکوفسکی در نخستین تجربه فیلمسازیاش، با محدودیت زمانی و مکانی، تنشی را شکل میدهد که بیش از آنکه از «اتفاق بعدی» ناشی شود، از «قطعیت آنچه خواهد آمد» نشئت میگیرد.
«آندری تارکوفسکی» (1986-1932) در کتاب خود «زمان ممهور» (پیکرسازی در زمان) (Sculpting In Time) (1987) از تداوم کارکرد سنّتی موسیقی فیلم چون عاملی برای تشدید تنشهای عاطفی، تأکید بر ریتم و یا حتّی پوشاندن و جبران ضعفهای بیانی و ساختاری فیلم ابراز تعجّب میکند …
فیلم با نماهایی از پرواز هلیکوپترها بر فراز جنگلهای حارهای که بمباران میشوند و آتش و دود از آنها بر میخیزد، و دیزالو آرام این نماها به نمایی نزدیک، رو به پایین (از سقف) و چرخان از سروان «ویلارد» (مارتین شین) که پریشان و گنگ بر تخت افتاده و به سقف اتاقش در سایگون چشم دوخته، آغاز میشود.
چنین به نظر میرسد که ساختار موسیقایی برخی قطعات «ونجلیس» (همچنانکه آهنگسازانی معاصر چون «کیتارو» و «یانی») از قدرت و پیچیدگی خلّاقهای همپایهی آثار استادان گذشتهی موسیقی برای التذاذ پایدار و گسترش یابندهی شنوندهای فعّال و خلّاق برخوردار نیستند…
فیلم با نماهایی از حروف عنوانبندی که بر زمینهای گراینده به سیاهی یا سپیدی تام، به سوی ما میآیند و از هم میگسلند، یا از ما دور میشوند و در خطی باریک به هم پیوسته و محو میشوند، نماهایی از قطرههای خونی که بر شبکهای مویین از الیافی سپید میچکند و به هم میپیوندند و آن را میپوشانند،
ساختار روایی فیلم سیری خطّی، بدون شکست زمان رویداد، با بازگشت به گذشته (فلاشبک) و یا گریز به آینده (فلاشفوروارد) دارد. یعنی رویدادهای فیلم یکی پس از دیگری در سیری خطّی و به دنبال هم اتّفاق میافتند و داستان فیلم را پیش برده و به فرجاماش میرسانند. نامشخّصبودنِ زمان و مکان و نام آدمهای داستان و تخیّلیبودنِ آن، ایده و اندیشهی مستتر در فیلم را به هرجایی و هر زمانی قابل تعمیم میکند.
انسان همواره در تقابل میان خودِ واقعی و نقابهای اجتماعی قرار دارد. ارسطو انسان را «حیوانی ناطق» میخواند، اما آیا این نطق ذاتی است یا در فرآیند جامعهپذیری شکل میگیرد؟ متن حاضر با بررسی این پرسش اساسی، نشان میدهد که نهادهای آموزشی، دینی و فرهنگی مدام در حال شکلدهی به انسان هستند…
درحال بارگذاری