سینمای جهان
موسیقی فیلم «ریو براوو» با سه تم اصلی – شامل تم آغازین، تم عاشقانه و تم مکزیکی – همراه است. با وجود لحظات خلاقانه، کاربرد بیشتر موسیقی در فیلم نامؤثر، کولاژگونه و عمدتاً بهعنوان پُرکنندهٔ فضای صوتی ارزیابی میشود. با این حال، کاربرد سکوت و صحنههای موسیقیدرمانی، از نقاط قوت آن بهشمار میرود.
این متن به بررسی سه فیلم مستند یونانی میپردازد: «هرکول، آشیل و مادربزرگم» با روایت موازی اسطوره و زندگی زنی که خانهاش زیر آب میرود؛ «۹۸ سال» درباره پدربزرگی در آستانه مرگ؛ و «مامونی با چیپورو» که با وجود سوژه جذابِ ماهیگیر نقاش، در وحدت موضوعی ناموفق است
این متن به تحلیل چهار فیلم مستند فرانسوی میپردازد: معمای پیکاسو و نمایش کامل ذهن خلاق، ونگوگ و روایت تحلیلی با نقص فنی، عصر صنعت و نقد خدشهدار شدن طبیعت توسط مدرنیته، و اورلیا اشتاینر با پیوندی سوررئال میان تصویر و روایت درونگرایانه.
این مقاله نقش زنان را در سینمای برگمان بهمثابه نماد طبیعت و مادرانگی تحلیل میکند. در فیلمهای او، زنان علیرغم رنج، از قدرت روحی بیشتری برخوردارند و مردان وابسته به آنانند. آثاری چون توتفرنگیهای وحشی، مهر هفتم و پرسونا نشان میدهند که بحرانهای مردان از انکار این نیروی زنانه نشئت میگیرد.
فیلمهای دیوید لینچ، بهویژه «امپراتوری درون» و «جاده مالهالند»، با تکیه بر استحاله شخصیتها و درهمآمیختن عینیت با ذهنیت، دنیایی کافکایی و پیچیده میآفرینند. لینچ با رویکردی بداههگرا و با ادعای الهام از مراقبه، روایت را وانهاده و به تصاویر وهمآلود، خشونت اروتیک لجامگسیخته و صحنههای گروتسک و کاریکاتوری روی میآورد.
در سنت تاریخی و معنوی روسیه، «دیوانگان مقدس» یا «یوروودیوی» جایگاهی یگانه دارند. جایگاهی که میان جنون و قداست و طردشدگی و روشنبینی قرار دارد. اینان کسانیاند که به ظاهر از عقلانیت رایج فاصله گرفتهاند، اما در عمق وجودشان نوعی شهود، جسارت و قدرت داوری نهفته است که جامعهی عادی قادر به پذیرش آن نیست.
پس از دیدن آثار آندری تارکوفسکی هر بار که به جهان او اندیشیدهام و فیلمهایش را در ذهن مرور کردهام، متوجه نکتهای شدم که شاید کمتر دربارهاش سخن گفته شده است. مسئلهای کوچک در ظاهر، اما بسیار مهم؛ و آن مسئله این است: چرا پزشکان در سینمای تارکوفسکی هیچگاه شخصیتهایی محوری، نجاتبخش یا حتی قابل اتکا نیستند؟ گویی تارکوفسکی در صحنههایی که پزشک حضور دارد، عمداً نوعی فاصلهگذاری اعمال میکند
سینمای امروز باید مقید به واقعیت باشد و نه به منطق. اولین نتیجهای که از این گفته آنتونیونی میتوان گرفت این است که در دنیای امروز واقعیت و منطق بیارتباط به هم به نظر میرسند. دنیایی که سرشار از تضادهای به نهایت رسیده است. انسان اکنون به همان اندازه که قلههای بلند تعقل و تفکر را فتح کرده دچار جنون نیز شده است.
دوست من! فیلمی هست بسیار طولانی و ثقیل که من آن را نخستینبار بیستوپنجسال پیش در شبی پُربرف بر پردهی سینما قُلهک تهران، به زبان اصلیاش، روسی و بدون زیرنویس فارسی دیدم و از آن زمان تاکنون سخت شیفتهاش شدهام و آن، فیلم «استاکر» (1974) اثر فیلمساز فقید روس «آندری تارکوفسکی» است.
فیلم «سولاریس» (۱۹۷۲)، هم به لحاظ شکل و جزئیات داستان و هم به لحاظ اندیشهی مستتر در آن، با رمان، «استانیسلاو لم» (۱۹۶۰) بسیار متفاوت است. همانگونه که از فیلمسازی چون «تارکوفسکی» انتظار میرود.
درحال بارگذاری