سه بخش اصلی مطالب سایت محمدرضا یکرنگ صفاکار
نظر چند تَن از چهرههای فرهنگی و هنری ایران و گیلان در مورد محمدرضا یکرنگ صفاکار
چیزی که آقای صفاکار را برای من خاص میکرد این بود که حضورش همیشه به من آرامش و اعتماد به نفس میداد. و من این اعتماد به نفس را از وجودش میگرفتم.
یکی از چیزهایی که از صفاکار به خاطر دارم، دقت صفاکار به جهان اطراف و تامل در آنها بود.
محمدرضا یکرنگ صفاکار از معدود جانهای شیفتهایست که رنج غیرقابل تحمل جسمانی رو با تعمق در رمز و رازهای نامکشوف شاهکارهای جاودانهی موسیقایی و سینمایی تحمل میکرد.
به عقیدهی من ایشان بیش از اینکه معلم موسیقی، معلم سینما و معلم هنر بودند، معلم انسانیت بودند.
اولین چیزی که من رو جذب آقای صفاکار کرد، همان نام خانوادگیاش بود، صفاکار؛ که گویی تبلور ذات خود او بود.
چیزی که از محمدرضا صفاکار میآموزیم مقاوت بودن در مقابل ناملایمات و سختیهاست.
یکی از دلایل علاقهمندی من به شهر رشت، حضور کسی چون محمدرضا صفاکار بود که عاشقانه و دلسوزانه برای موسیقی و فرهنگ این مملکت زحمت کشیدند.
صفاکار عزیزی بود که هر وقت میدیدمش مشغول کار فرهنگی بود که با قلب و جانش انجامش میداد و به همین دلیل هم خیلیها دوستش داشتند.
آخرین نوشتهها
موسیقی فیلم «ریو براوو» با سه تم اصلی – شامل تم آغازین، تم عاشقانه و تم مکزیکی – همراه است. با وجود لحظات خلاقانه، کاربرد بیشتر موسیقی در فیلم نامؤثر، کولاژگونه و عمدتاً بهعنوان پُرکنندهٔ فضای صوتی ارزیابی میشود. با این حال، کاربرد سکوت و صحنههای موسیقیدرمانی، از نقاط قوت آن بهشمار میرود.
این مقاله به بررسی دوگانگی شخصیت موتسارت در نمایشنامه «آمادئوس» و فیلمهای فورمن و برگمان میپردازد. تضاد میان کودکوارگی شاد و جنبهٔ عذابدیدهٔ او، ریشه در رابطهٔ پرتنش با پدرش دارد. این تنش در اپراهای «دون ژوانی» و «فلوت سحرآمیز» بازتاب یافته و سرانجام به تصویری از پدری بخشنده و رستگارانه منجر میشود.
در این متن، بازیگوشی جری در رسیتال تام، اشکال خیالانگیز تا قصر نور، ماجراهای لولک و بولک، ابتکارات آدمک سادهانگار، تقلای نوزاد برای زاده نشدن، نماد دایره و مربع، موشکهای کاغذی، جاروی ماه، و صدها ایده نشان میدهند بسیاری دریافتها تنها با خیال و انیمیشن بیان میشوند و سینما به انیمیشن بسیار نیاز داشت.
فیلم کوتاه و فیلم بلند، هر دو، از ساختار و زبان سینماییِ بنیادین و مشترکی بهره میگیرند. یک فیلمساز فیلم کوتاه بایسته است که از همان دانش و ادراکی از ساختارهای روایی، نمایشی، تصویری و صوتی اثر سینمایی، روبط بین فرم و محتوا در این ساختارها و ترکیببندی نهاییشان برخوردار باشد که یک فیلمساز فیلم بلند.
این متن به بررسی سه فیلم مستند یونانی میپردازد: «هرکول، آشیل و مادربزرگم» با روایت موازی اسطوره و زندگی زنی که خانهاش زیر آب میرود؛ «۹۸ سال» درباره پدربزرگی در آستانه مرگ؛ و «مامونی با چیپورو» که با وجود سوژه جذابِ ماهیگیر نقاش، در وحدت موضوعی ناموفق است
این متن به تحلیل چهار فیلم مستند فرانسوی میپردازد: معمای پیکاسو و نمایش کامل ذهن خلاق، ونگوگ و روایت تحلیلی با نقص فنی، عصر صنعت و نقد خدشهدار شدن طبیعت توسط مدرنیته، و اورلیا اشتاینر با پیوندی سوررئال میان تصویر و روایت درونگرایانه.