میلاد جهانی
موسیقی فیلم «ریو براوو» با سه تم اصلی – شامل تم آغازین، تم عاشقانه و تم مکزیکی – همراه است. با وجود لحظات خلاقانه، کاربرد بیشتر موسیقی در فیلم نامؤثر، کولاژگونه و عمدتاً بهعنوان پُرکنندهٔ فضای صوتی ارزیابی میشود. با این حال، کاربرد سکوت و صحنههای موسیقیدرمانی، از نقاط قوت آن بهشمار میرود.
این مقاله به بررسی دوگانگی شخصیت موتسارت در نمایشنامه «آمادئوس» و فیلمهای فورمن و برگمان میپردازد. تضاد میان کودکوارگی شاد و جنبهٔ عذابدیدهٔ او، ریشه در رابطهٔ پرتنش با پدرش دارد. این تنش در اپراهای «دون ژوانی» و «فلوت سحرآمیز» بازتاب یافته و سرانجام به تصویری از پدری بخشنده و رستگارانه منجر میشود.
در این متن، بازیگوشی جری در رسیتال تام، اشکال خیالانگیز تا قصر نور، ماجراهای لولک و بولک، ابتکارات آدمک سادهانگار، تقلای نوزاد برای زاده نشدن، نماد دایره و مربع، موشکهای کاغذی، جاروی ماه، و صدها ایده نشان میدهند بسیاری دریافتها تنها با خیال و انیمیشن بیان میشوند و سینما به انیمیشن بسیار نیاز داشت.
فیلم کوتاه و فیلم بلند، هر دو، از ساختار و زبان سینماییِ بنیادین و مشترکی بهره میگیرند. یک فیلمساز فیلم کوتاه بایسته است که از همان دانش و ادراکی از ساختارهای روایی، نمایشی، تصویری و صوتی اثر سینمایی، روبط بین فرم و محتوا در این ساختارها و ترکیببندی نهاییشان برخوردار باشد که یک فیلمساز فیلم بلند.
این متن به بررسی سه فیلم مستند یونانی میپردازد: «هرکول، آشیل و مادربزرگم» با روایت موازی اسطوره و زندگی زنی که خانهاش زیر آب میرود؛ «۹۸ سال» درباره پدربزرگی در آستانه مرگ؛ و «مامونی با چیپورو» که با وجود سوژه جذابِ ماهیگیر نقاش، در وحدت موضوعی ناموفق است
این متن به تحلیل چهار فیلم مستند فرانسوی میپردازد: معمای پیکاسو و نمایش کامل ذهن خلاق، ونگوگ و روایت تحلیلی با نقص فنی، عصر صنعت و نقد خدشهدار شدن طبیعت توسط مدرنیته، و اورلیا اشتاینر با پیوندی سوررئال میان تصویر و روایت درونگرایانه.
تحلیل دو اثر موتزارت: سمفونی شماره ۴۰ با سرشت سودایی و رمانتیک، ساختار کلاسیک را در چهار موومان بهکار میگیرد و با تمهای خاطرهاندود و تضادهای دراماتیک، اثری شاخص است. ویلنکنسرتو سوم با حالوهوایی طنازانه، تکنوازی پرشور ویلن در گفتوگو با ارکستر را در قالب سهموومانه به نمایش میگذارد.
این مقاله نقش زنان را در سینمای برگمان بهمثابه نماد طبیعت و مادرانگی تحلیل میکند. در فیلمهای او، زنان علیرغم رنج، از قدرت روحی بیشتری برخوردارند و مردان وابسته به آنانند. آثاری چون توتفرنگیهای وحشی، مهر هفتم و پرسونا نشان میدهند که بحرانهای مردان از انکار این نیروی زنانه نشئت میگیرد.
فیلمهای دیوید لینچ، بهویژه «امپراتوری درون» و «جاده مالهالند»، با تکیه بر استحاله شخصیتها و درهمآمیختن عینیت با ذهنیت، دنیایی کافکایی و پیچیده میآفرینند. لینچ با رویکردی بداههگرا و با ادعای الهام از مراقبه، روایت را وانهاده و به تصاویر وهمآلود، خشونت اروتیک لجامگسیخته و صحنههای گروتسک و کاریکاتوری روی میآورد.
در آغاز فیلم که مسافران بار سفر میبندند، آینهای بزرگ اینسو و آنسو گردانده میشود و چشماندازهایی چندگونه و متغیّر از طبیعت پیرامونش را مینمایاند. بدینگونه از آغاز، به زندگی چون نمایشی از نگاه آینه، دوربین و سینما مینگریم؛ و در ادامه به مرگ نیز: نگاه دوربین به سواری سیاه حامل مسافران، چه در ابتدای حرکت که نردههای آهنی حیاط خانه به روی دوربین به هم قفل میشوند و چه در ادامهی راه، واقعهای شوم را پیشبینی میکند….
درحال بارگذاری